تبلیغات
farhad sadeghi - farhad sadeghi

farhad sadeghi

دوشنبه 18 آبان 1394 09:45 ب.ظنویسنده : farhad sadeghi

 

تصویرسازی شعر شکست پل


شکست پل " از مجموعه اشعار هندسه خاموش 

.


سحر به سرخ می گرایدُ من.
به سختی؛
بدونِ بال؛
پرواز می کنم
کــرانه را در شکافِ فـلـق؛ چه وَهم آلود !
ابـراز می کنم...

- خلـبـان -

هواپیمای غول پیکر را 
سـنــــــــگـیــن. به اوج می بَرَد از زمین
و مــن
در کشاکشی از غم
تا ایــســـــتگاهِ پُــل
پـــــــرواز می کنم ...

آن هـواپـیـمــا که از من می گذشت ...
افسـرده مـسـافران
افکارشان خاموش
چشمانشان
بسته بر سرنوشتِ خویش.
بــی رمق نـشـسـته برجایشان
مدهوش
...
ناگهان !
اراده ای از بیرون
ضمیـرم را نـشـانه گرفت
رگباری از خوف
......... ازسقوط

جهانم را در آستانه گرفت

شــب بـود
ســیاه بـود
سرخ بـود
نمـی دانـم
خواب بودم یا بیدار
ولی کالبدم نفس می کشید
سروشی که می گفت: هشـــــدار


به یاد می آوردم او را
- راستــی را -
یادآوری می کرد
با صـدایی آرام
و
زیر لب
ارکانِ مـرا داوری می کرد:
راه را به زحمت می روی
ای رفیق
در کـوچه پس کـوچه های سـیاه
بر دو راهیِ شکّ و تردید نمان
خسـتگـی بگیـرُ
دُنـبـــال من بیا
پرواز کـن ...
پرواز کـن ... نایست
تو خودِ منی. درانتظـارِ مــاه
زیر پُل.
سرعتُ شتابُ بی خبری ست
اینهمه مردمِ پر شتـــــــــــاب
در گناه
(!)
آن صدای زیرِ لب به سان شمع
خاموش شد.
به فرّ نمی رسید
فریادُ دادُ بیدادِ آشفتگان.
هـم هــمــه ای بود
که
به گوش می رسید

آسمان شهر که سرخ بود در کران
انتظار سپیده را نمی کشید
هر لحظه ...
ژولیده تر می شد آفاق
روحِ پلـیدی
در آن می دمیــد

خورشـیـد
قـهــــر کــرده بــود
" فَـــلَــــــق "
نـمــی شـــکافــت.
نوبت شب .
به سر
نمی رسیـد

آفتـابِ روشــنـایــیِ ایــــــــــن شـــــــــهر
در سلطه بود
به بر
نمی رسید


هر نفس که از این وهم
می گذشت
هوای شهر آلوده تر می شد
گنبدِ کبودِ این کابوس
در قصه ام
داشـت
تیره تر می شد.

مردمِ گمگشته !...
با افکار خویش
در طلسمِ شیاطـین به دام افتاده اند
... 
از هر طرف ...
اعوجاج و سردرگمی ست
گیجُ مبهوتُ گنگ
وا داده اند.

تکیـه گاه انـدیـشـه سـلـطه
تختگاه لغزانِ بردگی ست
بردگان در ایـن عـصر کم نیستند
ارباب زور ظلمش همیشگی ست

آن پیچ و مهره ها !
کــه
بسته شد به پل
آن تسمه های آهنین پاره می شود
راهِ عـبورِ هـمـه به آنـسـوی شـب
دارد از جـای خود
کنده می شود.

پل در قواره و هـیـبـتی سـنگیـن
دلشکسته ُ خسـته از " افولِ شهـر"
بر سخــره هــایِ روانِ کـنـار راه
بر بام هایِ رسـته
ازعلف های هرز

در انتحارُ خودکشی.
در سقوط خویش.
ما را به انتها... !
نمی برد
ما که در
آستانه ی نیستی و مرگیم
چنگ در علــف های بامِ خـانــه ها
سُـست ُ بی رمق شده، ریشه های خاک
خانه های اَمن ُ چهارچوب های ما

فریادِ من ُ ما از شکستِ پل بلـــــــــــنـد
فریاد رس ... برادر
فریاد رس ...
فریادِ بلـــــنــــــــد ما
در سراشیب مـــرگ
فریادِ ما
نه -
به گوش ات نمی رسد.








شکست پل / هندسه خاموش
تهران . 05 / 05 / 87
ویرایش: 30 / 04 / 94
. 


برچسب ها: فرهاد صادقی ، farhad sadeghi ، اشعار نو ، شعر نو ، فرهاد آیین مهر ، طراح و گرافیست ،
دنبالک ها: farhad sadeghi ، Farhad Sadeghi ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 آبان 1394 09:49 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر